درباره من

سکانس اول:میخوام ازاواخر سال 89 شروع کنم تقریبا ده سال پیش با این فردی که در تصویر میبینید برای اولین بار وارد فضای جدی کسب و کار شدم قبل تر هم وقتی به عنوان دانشجو در دفتر وکالت کارآموزی میکردم(حدود سه سال قبلش)با سختی ها و اصول کار کردن آشنا شده بودم ولی وقتی دارم راجع به فضای جدی کسب و کار حرف میزنم یعنی دغدغه هایی از جنس تامین سرمایه،پرداخت هزینه ها،بازاریابی،کار تیمی و صد ها مسائل ریز و درشتی که وقتی میخوای یک کسب و کار رو شروع کنی باید حواستو بدی بهش.

اون زمان با کلی هدف گذاری کلان و انگیزه وارد فضای کسب وکار دیجیتال شدیم و کار های زیادی هم انجام میدادیم از گیمیفیکیشن گرفته تا طراحی سایت برای سازمان ها و مدارس،کم کم شرکتمون رو هم ثبت کردیم حتی از وزارت ارشاد هم مجوز گرفتیم برای نشر محتوای دیجیتال،مسیر درستی رو شروع کرده بودیم…

ولی اونجوری که باید،پیش نرفت…

ولی الان میبینم که خیلی از کار ها را نباید میکردیم ما خلق کرده بودیم ولی باید برای بقا هم فکری می کردیم خوب هم من هم محسن کم تجربه بودیم همه چیز اونجوری نبود که ما فکر میکردیم خیلی خام بودیم خیلی چیز ها باید یاد میگرفتیم.

نکته:

  • بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی...
  • تیم سازی مهمترین بخش یک کسب و کار میتونه باشه...

پرده آخر:شرکت توسعه فاوا هونام همون نهالی که من و اولین شریکم محسن عسگری سابق (فردی که در تصویر میبینید)کاشتیم تبدیل به درختی سبز و پربار شده است.

مهارت هایی که من از این سکانس زندگی شغلیم کسب کردم:
اصول کسب و کار 70%

سکانس دوم:وارد فضای صنعت شدم مثل اینکه اینجا ضریب پیشرفت من بالاست.کاری نیست که تو این صنعت انجام میدادم و شکست میخوردم اونم تو همچین صنعت غولی مثل صنعت خودرو و قطعات.

با بازاریابی گرم شروع کردم تو این مدت حدود 3000 بازدید داشتم و خیلی زود لایه های این صنعت رو شناختم رفته رفته استراتژی بازاریابی و برندینگ رو هم یاد گرفتم البته شانس و اقبال هم همراه من بود و مدیرانی از جنس بابک منصوری بطور مستقیم به من یاد دادن کسانی که به معنای واقعی حرفه ای بودن و ترکیبی از تخصص و دانش را همراه خودشون داشتند.

فعالیتم در صنعت خودرو وقطعات به اینجا ختم نشد با مدیریت اجرایی و مدیریت منابع انسانی هم آشنا شدم و حتی وارد حوزه بازار آنلاین این صنعت شدم و توانستم به عنوان مشاور مدیریت در بازاریابی،فروش و برندینگ فعالیت کنم.

موفقیت های من در این صنعت تمومی نداشت تا جاییکه به شکوفایی هم رسیدم در این حوزه کتابی نوشتم که لایه های پنهان این صنعت رو برای من آشکار کرد کتاب اسب برنده صنعت خودروکه در پنجمین همایش بین المللی صنعت خودرو مورد توجه فعالان این صنعت واقع شد.

نکته:

  • وقتی چیزی را تصور میکنی حتما توانایی رسیدن به آن را داری...
  • موفقیت یعنی ساختن ارتباطات موثر...

پرده آخر:شیرینی روزهای تلاش سخت در این صنعت رو هنوز در وجودم حس میکنم.

مهارت هایی که من از این سکانس زندگی شغلیم کسب کردم:
برندینگ و بازاریابی 90%

سکانس سوم:آموزش خیلی از نیاز های وجودتو بر طرف میکنه انگار میتونی باآموزش بخش های مختلف وجودتو در بیاری نگاهش کنی درستش کنی بعدم بزاری سر جاش.اما اینکه چه آموزشی و کی و کجا ببینی اصلا موضوع ساده ای نیست تو آموزش واقعا ظرف یک سال نمیشه متخصص شد این یه دروغ محضه.

تو این سکانس دنبال گمشده درونیم بودم آموزش انگار میتونست اون گمشده باشه یکسال بطور مداوم فقط آموزش دیدم با افراد مختلفی در حوزه آموزش آشنا شدم از کوچ ها،مشاوران،استادان ومعلمان و افراد معروف تو این حوزه گرفته تا کسانی که تازه شروع کرده و به موفقیت هایی هم رسیده بودند.

اما تو این مدت دریافتم که این حوزه پوسته زیبایی دارد ولی هرچه لایه های عمیقترشو میبینی زشتیشو بیشتر بهت نشون میده.

آموزش فعلی بیشتر کپی برداری شده از آموزه های مربیان موفقیت مطرح دنیاست که فقط کپی شده و اغلب حرف تازه ای به اون اضافه نمیشه ولی در مجموع باید آموزش دید از هر کسی در هر کجا و هر طوری که آدم میتونه مهم اینه که شخصیت یادگیرنده داشته باشی و مدام خودتو ارتقا بدی.

نکته:

    • برای موفق شدن به فاکتور هایی فراتر از آموزش نیاز دارید...
    • قبل از آموزش دیدن در معرض تشخیص حرفه ای قرار بگیرید...

پرده آخر:برای آموزش دیدن حرفه ای،باید هزینه کنی و واقعا این هزینه به عنوان سرمایه گذاری روی خودتونه واین ارزشمنده.ولی بهتره به جای هزینه کردن برای آموزش،هزینه کنی برای اینکه بفهمی چه آموزشی رو در چه زمانی و از چه کسی چطور ببینی که موفقیتت تضمین شده باشه.

مهارت هایی که من از این سکانس زندگی شغلیم کسب کردم:
آموزش و توسعه فردی 60%

سکانس چهارم:اینجا هنوز هم دغدغه داشتم انگار گمشده ام فقط آموزش دیدن نبود و باید آموزش هم میدادم حدود هشت سال از شروع کارکردنم میگذره حالا تجربیات بسیار زیادی دارم و مهارت های زیادی را کسب کردم و من به جایگاهی رسیدم که حالا میتونم درک درستی از مفاهیم موفقیت و بهروی افراد و سازمان ها داشته باشم و اینو خوب فهمیدم که آموزش میتونه گره گشای مشکلات باشه.

با آموزش در مدیریت منابع انسانی شرکتها با موضوعات اصول فروش،ارتباطات موثر،مدیریت بدون زور واجبار شروع کردم با اینکه مدتی به عنوان مدرس پروازی در شهرهای مختلف آموزش میدادم اما هنوز دغدغه داشتم باید به افراد بیشتری کمک میکردم باید آموزش های جدید را به نسل جدید یاد میدادم حتی فکر کردن به این موضوع منو آروم میکرد اما فقط در فکر باقی نماند و اولین موسسه آموزش مهارت های کارآفرینی به کودکان و نوجوانان را به همراه یک تیم ایجاد کردم و در مدارس مختلف به آموزش پرداختم.

آموزش هایی که میدادم متفاوت تر از آنچیزی بود که تا بحال آموزش دیده بودم من آموزش تعاملی میدادم قبل از شروع دوره های آموزشی با اولیا و دانش آموزان مصاحبه میکردم و اونارو مورد سنجش ها شناختی مختلفی قرار میدادم و لزوم دوره ها را براشون توضیح میدادم توی دوره های اول جا انداختن این موضوع که مثلا آموزش هایی مثل مهارت های فردی،خلاقیت،حل مسئله،تفکر انتقادی،تندخوانی،اصول یادگیری،مهارت های نرم به چه درد دانش آموزان میخوره خیلی سخت بود ولی بعد از مدتی انگار هم مدیران مدارس،اولیا،معلمان و دانش آموزان هم فهمیده بودن برای مشاغلی باید آماده بشن که هنوز به وجود نیومدن و این جز با آموزش تعاملی و کسب مهارتم میسر نمیشه.

نکته:

برای موفق شدن به موفقیت دیگران کمک کن…

مهم تر از کارآفرینی ارزش آفرینی است…

پرده آخر:گروه کاریشو  (همان موسسه آموزش مهارت های کار آفرینی به کودکان و نوجوانان)هنوز هم پابرجاست ودارد به نسل جدید آموزش های مهارت های جدید را ارائه میکند.

مهارت هایی که من از این سکانس زندگی شغلیم کسب کردم:
شناخت و توسعه استعداد 100%

سکانس پنجم:تمامی تجربیاتی که تا الان بدست آوردم بسیار ارزشمند بوده چون هم دنبال دانش بودم هم تجربه جدید…

اما این سکانس داستانی را روایت میکنه که منو به آرامش درونی رسونده آرامشی که از رضایت درونی بر می آد من عاشق کار هایی بودم که تا بحال کردم ولی الان واقعا بدون فرسودگی شغلی حرفه ام رو دنبال میکنم و هر روز احساس شادمانی میکنم.

خوب من کارشناس حقوقی بودم که هم کوچ بیزینس بود هم معلم با کوله باری از تجربه ولی اینها اغلب یا شغلی بودند که من بهش شاغل بودم یا کاری بودند که انجام میدادم و گاهی اوقات موقعیتی که بدست آورده بودم اما من میخواستم حرفه ای را داشته باشم که هر روز باهاش زندگی کنم و احساس رضایت کنم پس شروع کردم به عمق رفتن و از سطح فاصله گرفتم.میگن تاریک ترین جاهای دنیا در اعماق دریاهاست اینو واقعا تونستم بفهمم چون بعد از اینکه در عمق وجودم غواصی کردم دیدم که خیلی از بخش های وجودم هنوز تاریک و ناشناختست باید کشفش میکردم باید خودم رو در معرض شناخت و سنجش قرار میدادم و شخصیت شغلیم رو بازسازی میکردم

باز موفق شدم تنها فکر نکردم و عمل کردم با افرادی که آنها هم بیشتر به عمق توجه میکردند تا سطح،معاشرت کردم حرفه مشاوره را انتخاب کردم،حوزه تخصصی و مطالعاتی خودم رو ارتقا دادم،تحصیل در رشته مشاوره شغلی را شروع کردم،اصول مشاوره رو کلینیکی تمرین کردم و در روانشناسی کار تحقیق و پژوهش کردم.

نکته:

  • موفقیت یعنی دقیقا چه کار هایی را انجام نمیدهی...
  • داشتن حرفه با درآمد کم بهتر از موقعیتی با درآمد زیاد است...

پرده آخر:اساتید زیادی در این سکانس زندگی شغلی ام تاثیر گذار بودند اما دوست مهربانممحمد رضا بابایی بسیار برایم الهام بخش بود.

مهارت هایی که من از این سکانس زندگی شغلیم کسب کردم:
مشاوره و تشخیص کلینیکال 80%

سکانس پایانی:خام بودم،پخته شدم،سوختم…

القصه توانستم پورتفولیو شغلی خودم را از حرفه مشاوره ایجاد کنم و متعد شدم به عنوان عضو انجمن مشاوره ایران طبق مفاد اساسنامه این انجمن به افراد و سازمان ها در این حوزه خدمات مشاوره حرفه ای ارائه کنم:

  • مشاور شغلی-خلق مسیر شغلی و ایجاد پورتفولیو حرفه ای شغلی
  • مشاور توسعه فردی-بازسازی شخصیت وتوسعه مهارت های نرم
  • مشاور مدیریت-درزمینه مدیریت و توسعه منابع انسانی